آبادان؛ از نفت تا کلمه: روایتی از مترجمانی که در پالایشگاه واژهها گداخته شدند
آبادان پیش از آنکه با جنگ و دود سیاه نفت شناخته شود، یک شهر دو زبانه تمامعیار بود. انگلیسیها که از ۱۹۱۲ پالایشگاه نفت را در این شهر بنا نهاده بودند، نه تنها لولههای نفت که لولههای زبان را هم میان دو فرهنگ گشودند. در این فضای آغشته به بوی نفت و صدای کشتیهای غولپیکر، نسلی از مترجمان بالیدند که بعدها ستونهای ترجمه ادبیات انگلیسی به فارسی شدند. امروز که از سنت ترجمه در ایران سخن میگوییم، شاید پرسش اصلی این باشد: آیا میتوان از «مکتب آبادان» در ترجمه سخن گفت؟
شهری که در آن انگلیسی زبان دوم بود
برای درک پدیده مترجمان آبادانی، ابتدا باید بافتار زبانی منحصربهفرد این شهر را درک کرد. شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) نه تنها بزرگترین پالایشگاه خاورمیانه را در آبادان ساخت، بلکه یک زیستبوم فرهنگی انگلیسیزبان را نیز به وجود آورد. زبان رسمی تأسیسات نفتی انگلیسی بود و کارمندان برای ترفیع و ارتباط با مدیران خارجی، مجبور به فراگیری آن بودند.
اما شگفتانگیزترین جنبه این داستان، نقش سینما در گسترش زبان انگلیسی بود. سینماهای آبادان، بهویژه سینما تاج (بعدها سینما نفت)، فیلمهای روز هالیوود را به زبان اصلی و بدون زیرنویس نمایش میدادند. نجف دریابندری، بزرگترین مترجم تاریخ معاصر ایران، زبان انگلیسی را نه در کلاس درس، که با تماشای همین فیلمها و گفتگو با انگلیسیها آموخت. صفدر تقیزاده نیز روایت میکند که معلم انگلیسیشان در آموزشکده فنی آبادان، آنها را تشویق میکرد برای تقویت درک مطلب، به سینما بروند.
این فضای دو زبانه، آنقدر ریشهدار بود که حتی گویش محلی آبادان نیز از واژگان انگلیسی اشباع شد؛ از «بمبو» (Pump House) گرفته تا «استور» (Store) و «بوارده» که نام محلهای متعلق به شرکت نفت بود. این غوطهوری زبانی، زمینهساز ظهور مترجمانی شد که بدون تحصیلات آکادمیک، به استادان بیبدیل ترجمه تبدیل شدند.
بزرگان ترجمه آبادان؛ از نجف تا زویا
فهرست مترجمان آبادانی، فهرستی بلند و درخشان است:
۱. نجف دریابندری (۱۳۰۸-۱۳۹۹): شیخالمترجمین ادبیات داستانی ایران. او با ترجمه «وداع با اسلحه» و «پیرمرد و دریا» همینگوی و «تاریخ فلسفه غرب» برتراند راسل، استانداردهای جدیدی در ترجمه فارسی بنا نهاد. جالب آنکه او تنها تا سوم دبیرستان درس خواند و انگلیسی را خودآموز فرا گرفت. به گفته خودش، فیلمهای سینما تاج، معلم اصلی او بودند.
۲. صفدر تقیزاده (۱۳۱۱-۱۴۰۰): او نیز زاده آبادان و دانشآموخته دبیرستان رازی و آموزشکده فنی نفت بود. تسلطش بر فارسی چنان بود که «از نوشتهاش بوی ترجمه استشمام نمیشد». ترجمه «مرگ در جنگل» شروود اندرسن و «زائران غریب» مارکز از جمله آثار ماندگار اوست.
۳. محمدعلی صفریان (۱۳۰۸-۱۳۶۷): دوست نزدیک دریابندری و تقیزاده که کارهای مشترکی با آنها داشت و در همان فضای نفتی آبادان بالید.
۴. علی بهروزی مقدم (متولد ۱۳۳۴): مترجم داستانهای فاکنر و نماینده نسل دوم مترجمان آبادانی که در اواسط دهه ۱۳۶۰ ظهور کرد.
۵. زویا پیرزاد (متولد ۱۳۳۱): نویسنده و مترجم ارمنیتبار که رمان «چراغها را من خاموش میکنم»اش جوایز متعددی برد. او تمام آثار خود را به فرانسوی ترجمه کرده است.
این اسامی تنها نوک کوه یخ هستند. دهها مترجم دیگر همچون رضا عامری، علی بهروزی و رضا ولییاری نیز از دل همین خاک برخاستند.
«مکتب آبادان» در ترجمه: افسانه یا واقعیت؟
اکنون به پرسش اصلی بازگردیم: آیا میتوان از یک «مکتب» منسجم ترجمه در آبادان سخن گفت؟ پاسخ، هم مثبت است و هم منفی.
از یک سو، اگر «مکتب» را به معنای یک روش ترجمه واحد و مشخص تعریف کنیم، خیر. مترجمان آبادانی سبکهای کاملاً متفاوتی داشتهاند. نثر نجف دریابندری محکم، ادبی و گاه فاخر است؛ در حالی که ترجمههای تقیزاده ساده، روان و محاورهای هستند. زویا پیرزاد نیز بهعنوان نویسنده-مترجم، سبکی زنانه و متمایز دارد. حتی خود دریابندری نیز در آثار مختلفش سبکهای گوناگونی را به کار گرفته است.
اما از سوی دیگر، اگر «مکتب» را به معنای نسلی از مترجمان که در یک بستر اجتماعی-زبانی خاص پرورش یافتهاند تعریف کنیم، بیتردید «مکتب آبادان» یک واقعیت است. همه این مترجمان چند ویژگی مشترک دارند:
- خودآموختگی:برخلاف مترجمان تهرانی که اغلب محصول دانشگاه بودند، اینها انگلیسی را در «خیابان» و «سینما» آموختند.
- ترجمه از انگلیسی آمریکایی:در دورانی که ترجمه از فرانسه غالب بود، آنها دروازه ادبیات آمریکا (همینگوی، فاکنر، مارکز، استاینبک) را به روی خواننده ایرانی گشودند.
- بستر نفت:همه آنها بهنحوی با شرکت نفت مرتبط بودند؛ یا خود کارمند بودند یا پدرانشان.
«مکتب جنوب» در ادبیات داستانی ایران اصطلاحی شناختهشده است. شاید زمان آن رسیده که در حوزه ترجمه نیز از «مکتب آبادان» سخن بگوییم؛ مکتبی که ویژگی آن نه یک «سبک» واحد، بلکه یک «تجربه زیسته» مشترک در شهری است که روزگاری پایتخت نفت و مدرنیته ایران بود. آبادان به مترجمانش آموخت که ترجمه، فقط انتقال کلمات نیست؛ بلکه پلی است میان دو جهان.